پادشاه اجباری من4
راسین
دختره ی روانی پای منو لگد میکنه …..
تو فکر پای نازنینم بودم که یهووو به لطف جناب اقای امیرخان کله ام داغون شد با مخ رفتم تو شیشه
از کله ام دود بلند میشد
چپ چپ نگاش کردم که توضیح بده چرا یهویی ترمز میکنه ، ولی انگار نه انگار زل زده بود به جلو منم به جلومون نگا کردم دیدم بععللههههه تصادف شده بالای صدتا ماشین وایستاده بودن
از فکر پا و کله ی نازنینم اومدم بیرون و به امیر گفتم : بپر پایین ببینیم چیشده ؟
سریع رفتیم پایین دیدیم یه ب ام و ( BMW ) و یه سوناتا زدن بهم راننده ی سوناتاعه یه دختر فیسی بود و با کلی ادعا میگفت که تقصیر من نبوده با اینکه از پشتم زده بوداااا بازم میگفت تقصیر من نبوده
بیخیالشون شدم به امیر گفتم بریم تو ماشین بشینیم تا وقتی راه باز میشه حوصله ی چرندیات گفتن اینارو نداشتم
برگشتیم تو ماشین ( راستییی امیر یه آئودی داشت ) خلاصه با هر مکافاتی بود رسیدیم به جزیره .
یا خود خدااااا یادم رفت خودمو معرفی کنم ببخشیدااااا همش تقصیر این دختره ی ………… بیخیالش اصن
خب
من راسین رادمنشم ۲۸ ساله یه پسر خوشتیپ و خوش هیکل که صاحب یه شرکت صادراته لوازم خانگی هستم یه خونه ی ، خونه چه عرض کنم یه کاخ خوشگلم دارم که اسمشو گذاشتم ( جزیره ی راسین که منو بروبچ بهش میگیم جزیره ) یه مازراتیم دارم ، تک پسر یه خانواده ی تیلیاردرررر که بابا و مامانم لندن زندگی میکنن منم فقط و فقط بخاطر جزیره و شرکتم موندم اینجا مامان و بابام خیلییی اصرار کردن که منم برم پیششون ولی خب چه کنم دیگه نمیتونم دل از جزیرم بکنم
اوففففف چقد حرف زدمااااا
امروز کلی کار کرده بودم و حسابیییممم خسته شده بودم خیلی سریع از امیر تشکر کردم که امشبو مهمونم کرد یه خدافظی سریع کردمو با سرعت جت خودمو رسوندم به اتاقم بدون اینکه لباسامو عوض کنم خوابیدم .
سلام عزیزم به شهر رمان خوش اومدی اگرنمیتوانی شاه راه باشی، كوره راه باش،